آدمي به با ثباتي عمو ح

ديروز رفته بودم اداره بازرگاني براي گرفتن ارز مبادله اي و اين جور زهره ماريا. تو اون بلبشويي كه داشتم مي رفتم و ميومدم يهويي ديدم اوا اينكه عمو ح ه اينجا وايساده، ولي چون خيلي عجله داشتم رفتم كارمو كردم و در بازگشت كه انگار اونم منو ديده بود وايساديم و كلي حرف زديم.
خيلي خوبه كه يه آدمي رو بعد از 2 سال ببيني و ببيني كه اصلاً عوض نشده، اخلاقش، عقايدش، رفتارش. يعني من كلاً الان از اينكه موجودي به نام عمو ح جون رو مي شناسم واقعاً مسرورم.
و مثل هميشه از اين توالي شگفت انگيز وقايع زندگي كه گاهي يه لحظه يا يه روز دير كردن و زود كردن باعث مي شه خيلي چيزا تو زندگي آدم عوض بشه لذت مي برم. يادمه تو فيلم Benjamin Buttonيه قسمتي ار فيلم داشت همين توالي رو نشون مي داد كه مثلاً اگه يارو امروز صبح يه لحظه ديرتر از خونه مي اومد بيرون و يه لحظه ديرتر به اون خيابونه مي رسيد، با اون ماشيني كه داشت از همون خيابون رد مي شد تصادف نمي كرد. يا مثلاً راننده اون ماشين اگه يه ثانيه ديرتر از اون خيابون رد مي شد نمي زد به اون بنده خدا. يا مثلاً تو كتاب كيمياگر يه جور ديگه اين قضيه رو مي گه كه معادل خودمونيش اين مي شه كه مثلاً اگه آدم داره از خونه مياد بيرون و يهويي يادش مي افته كه كيف پولشو نياورده و مجبور مي شه بند كفششو بازكنه و بره اونو برداره، اين اصلاٌ چيز بدي نيست. حتي تو اون كتاب نوشته بود وقتي كارتو كردي و آماده رفتن شدي قبلش صبر كن و تا بيست بشمر. همين لحظه ها شايد باعث بشن كه يه چيزايي كوچيك يا بزرگ تو زندگي آدم تغيير كنه و من چقدر عاشق اين گونه وقايع بي نظير زندگاني ام. (شايد يكي ديگه از كتاباي پائولو كوئليو بود.)
منم يه جورايي نزديك بود روز قبلش برم اونجا و اگه روز قبلش مي رفتم، عمو ح رو نمي ديدم و مسرور نمي شدم.
و اينكه خدا خيلي باحاله؛ وسط اين بلبشوي مملكت رو به فنا يه كاري مي كنه كه نگراني آدم تبديل به يه حساي خوبي بشه.
اينارم مي گم كه كلاً بعده ها يادم بيفته؛ اين روزا دلار به 4200 تومان هم رسيد و بعدش اومد يه كم پايين تر،ايران ديگه ارز نداره. اگه اينجوري پيش بره .... ولش كن، فكر كردن بهش هم آدمو ديوونه مي كنه. خدايا كمكمون كن.
ارز مبادله اي هم يه كوفتيه كه بعد از گذشتن از چند خان بايد ديد كه آيا براي واردات به ملت مي دن، يا كل اين پروسه سركاريه؟
عمو ح هم كه تو نوشته هاي پيشين گفته بودم، يكي از همكاراي خيلي خوب و دوست داشتنيم بود كه همون موقع ها هم از همه باحال تر بود.
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان