سال نو و نوروز 90 مبارک عزیزان!

Image and video hosting by TinyPic

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت 

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

من هیچ وقت برای ویژه نامه نوروزی حرف خاصی نداشتم که بزنم، حالام همین طور. اومدم دارم می نویسم بلکه یهو یه چیزی خودش بپره بیرون و من بنویسمش.الان دارم زمینه سازی می کنم.

جمله بالا رو قبلاً نوشته بودم و مثلاً خواسته بودم در روزهای بعدش یه چیزایی پیدا کنم که واسه عید بنویسم. اما الان واقعاً چیز خاصی ندارم بگم جز آرزوی موفقیت، خوشحالی، خوشبختی، سلامتی، ثروت و همه چیزای خوب دیگه واسه همه.

این دو تا حرف پایین رو هم همینجوری می خواستم بگم؛

یکی از فواید نوشتن یه چیزایی مثل خاطرات روزانه یا حتی خیلی کوچیک و کوتاه در حد یه نت اینه که بعد یه مدت که اونا رو بخونیشون یه چیزای ریزی رو پیدا می کنی که خیلی خوشحالت می کنن. خیلی وقت بود که به طور مرتب این کارو انجام نمی دادم ولی دیشب بعد از اینکه یکی از همون ریز ها رو پیدا کردم و شادی خفیف اما عمیقی رو احساس کردم تصمیم گرفتم دوباره این کارو انجام بدم.

همچنین دیشب برای پیدا کردن یه چیزی رفتم سراغ یه دونه از این پوشه ها که دکمه قابلمه ای داره و توشم پیداست. (اسمش نمی دونم چیه؟!) و بعد همه چیزایی که حداقل مربوط به سه سال پیش بود رو پیدا کردم. کارت تبریک هایی که دوستام تو دبیرستان بهم داده بودن، بعضی از کارنامه های دانشگاه، کپی فیش های واریز شده به حساب دانشگاه و یه کارت دیگه. که همشون یه حس خوبی بهم داد. اما یه چیز مهم دیگه هم بود که یه نامه ای بود که شدیداً یه چیزایی رو از خدا خواسته بودم. خوب تقریباً همه اونا؛ یعنی اون آرزوهام برآورده شده بودن و بعد از سه سال ( زیرش تاریخ زده بودم.) می تونم بگم اون چیزایی که اون موقع برام خیلی مهم بود  الان بعضی هاش یه جورایی بی معنی بود. شایدم چون برآورده شده بودن و دیگه تو فکرم نبودن، از یادم رفته بودن و اینجوری بوده که بی معنی بود. اما خیلی خوشحال شدم که همون جوری شده بود که خواسته بودم. اما اصلاً یادم هم نبود که همچین چیزی رو نوشتم و الان دارم فکر می کنم که واقعاً چقدر زود گذشته بوده این سه سال و خورده ای. و حالا دقیقاً اون روزی رو که داشتم اینا رو می نوشتم یادم اومده ؛ واقعاً انگار دیروز بود! همینه که می گن آدم باید آرزوهاشو بنویسه، چون خدا یادش می مونه و اونا رو برآورده می کنه ولی خودمون یادمون می ره.

سال نوی همتون مبارک.

در پناه خدا!

هوای تهران بارانی است.

امروز پدر و مادرم خیلی مشکوک می زدند.صبج که من ساعت 9:40 دقیقه از خواب بیدار شدم ، مادر گفت چه زود بیدار شدی؟! (امروز تعطیل است.) بعد که من رفتم دست و رویم را شستم و بازگشتم آن ها دم در بودند و مادرم گفت ما می رویم از دفتر پدر چیزی بیاوریم. بعد من رفتم کتری را گذاشتم تا آب جوش بیاید که با مقادیری ظرف و باقیمانده یک سری ادوات مربوط به صبحانه روبرو شدم. گفتم عیبی ندارد به هر حال بر می گردند با هم یک چیزی که احتیاج به آب جوش داشته باشد می خوریم. باز هم نیامدند. به مادر جان اس ام اس زدیم که شما صبحانه خوردید؟ جوابی مخابره نشد. سر آخر هم کار را با یک فقره لیوان حاوی شیر تمام کردیم. ما با اینکه از بچگی تا به الان شاید فقط دو روز بوده باشد که صبحانه نخورده ایم، اما از این وعده غذایی بسیار مهم اساساً خوشمان نمی آید مگر اینکه مقادیری سوسیس در آن باشد. این موهبت بزرگ هم دست نمی دهد مگر اینکه سفر باشیم. آهان البته یک بار هم که پارسال با دخترخاله این ها رفتیم شمال ؛ ما بچه ها صبح زودتر از پدر مادر ها بیدار شدیم(!!!!) و صبحانه آماده کردیم و رفتیم در حیاط سبز و باران خورده و تر و تازه نیمرو و یک سری چیز های دیگر زدیم خیلی حال داد.جای شما خیلی خالی. هوای تهران کمی تا قسمتی بارانی است. کوروش کبیر فرموده اند اگر ابرها از سرزمینی بگذرند و بر آن نبارند ، وای بر آن سرزمین که حاکمانی ستمگر دارد.( حالا من جمله های دقیق و نمی دونم.) حالا نتیجه می گیریم که یا زبانم لال کوروش کبیر دروغ گفته یا اینایی که می یاد و زمینا رو خیس می کنه بارون نیست ، یا اینکه اکوسیستم از اون وقت تا حالا تغییر کرده چون همه جای دنیا بارون می یاد و همه جای دنیا هم حاکمانی داره که حال مردمان را می پرسند.(جا می آورند.)