دوستان گرامی این روبان سیاه گوشه بلاگ از اوایل محرم بوده و تا آخر صفر خواهد بود و خدا را n میلیون بار شکر هیچ دلیل حقیقی یا حقوقی دیگری ندارد.
اگه فکر کردید من میام درباره همکارای جدیدم ، محل کار جدیدم ، رئیس جدیدم و اصولا ً همه چیزای دیگه جدیدم سخن سرایی می کنم اساسا ً اشتباه کردید ، صابون به دلتون نزنید و چشماتونم نمالید ( این قسمت از متن با اعتماد به نفس کاذب نوشته شده. ) اصولا ً آدمای حقیقی ای که من تو دنیای مجازیم راجع بهشون سخن پراکنی می کنم دو دسته هستند ؛ یا گواتمالایی هستند یا معصومی!
البته سیمینی شما از این قاعده مستثنی ای و اون چیزایی که می خواستم بهت بگم همینا بود.
دیگه چی؟..... دیگه همین ، دیگه! فکر کردم حرف زیاد دارم بعد دیدم ییهو حرفام تموم شد.
پ.ن : تو این پست زیاد گفتم حقیقی یاد زگوند افتادم.مقادیری نقطه دی!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۸ ب.ظ توسط شراره م.ابوالحسنی
|
بله بالاخره اومدم بیرون و حالا واقعا ً خوشحالم چون اونجا
خیلی بد بود ، همه شرایطش!!!
اما جرا هیجان انگیز؟!!! اونجا به دلیل فقر
امکانات ما سیستم نداشتیم که مثلا ً یه CD ناقابل رایت کنیم یا یه
ورق پرینت بگیریم یا ... البته بود ولی یا ویروس های خفن داشت که اصلا ً ویدوزش
بالا نمی اومد یا هزار تا مشکل دیگه ؛ به همین دلیل پسر رئیس یه کیس برداشت
آورد.هرچند که اونم مشکل داشت ولی خوب بالاخره از هیچی بهتر بود.منم رفتم که یه
نامه ای رو بتایپم و دیدم کسی نیست و موقعیت خوبیه واسه اینکه سیستمشو بجورم!!! در
ضمن اون نامه ای رو هم که می خواستم تایپ کنم باز کرده بودم که اگه کسی اومد آماده
باشم که صفحات دیگرو ببندم و خودمو مشغول کار خودم نشون بدم و خلاصه گشتم و گشتم و
چیز خاصی پیدا نکردم البته در همون حدم از اینکه دیده بودم مثلا ً چه آهنگایی گوش
می ده یا چه جور عکسایی داره راضی بودم تا اینکه اومدم یکی از نامه های خودمو که
ریخته بودم رو دسکتاپش پاک کنم و بعدش گفتم بزار برم از سطل آشغالشم پاک کنم و
اونجا بود که .... آره و اینا !!!! مثل اینکه این بشر از اول عمرش تا حالا این سطل
آشغال بینوارو خالی نکرده بود و دیگه چند
تا عکس مکس بود و چیزای دیگه و خلاصه خیلی خوش گذشت.در نتیجه منم سطل آشغالشو خالی
نکرده بودم که یه وقت متوجه نشه کسی کامپیوترشو جوریده ، هر چند که فکر نمی کنم
اصولا ً فکرش تا اونجاها کار کنه.در ضمن تو روحش که فلشمو ویروسی کرد. 475تا ویروس.باور می کنید؟!!!!
الانم که اینا رو گفتم باز هم دچار همون حس
قدیمی شدم که اون وقتا از اساتیدم تعریف می کردم و فکر می کردم اگه یه وقت خیلی
اتفاقی ؛ حالا یا با سرچ کردن یا واقعا ً خیلی اتفاقی تر ، بیان اینجا رو ببینن چی
می شه؟ و دیگه الان مطمئنم که یه روزی یه جایی یه کسی که نباید ، میاد و حرفای n من یه غاز منو در مورد خودش می
خونه.حالا اون آدم کی می تونه باشه ، خدا می دونه!
شما که یه وقت خدای نکرده فکر نکردید من فضولم ،
ها؟!
اما جناب مهندس شما که پرسیده بودید جریان این
لیست کتابا چیه؟
همون طوری که تو پست قبلی گفته بودم من هر کتابی
که می خونم با اسم نویسنده و اسم مترجمش اون تو می نویسم(البته بعضی وقتا تنبلیم
می آد و می گم حالا بعدا ً می نویسم و بعدشم یادم می ره ؛ به همین خاطر این لیست
کامل نیست.)بعد هم روبروش از 1 تا 5 یه رأیی بهش می دم ، مث همین سایتایی که مثلا
ً واسه یه فیلم ، آهنگ یا حتی تم موبایل وت VOTE ) ) می ذارن. که بعد ها اگه یکی گفت یه
کتاب خوب بگو بگم مثلا ً فلان کتاب.همین دیگه.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ توسط شراره م.ابوالحسنی
|
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما :
به قدر فهم تو كوچك ميشود
به قدر نياز تو فرود می آيد،
به قدر آرزوی تو گسترده ميشود،
به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،
به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر.
برادر ميشود محتاجان برادری را.
همسر ميشود بی همسر ماندگان را.
طفل ميشود عقيمان را.
اميد ميشود نااميدان را.
راه ميشود گمگشتگان را.
نور ميشود در تاريكي ماندگان را.
خداوند همه چيز ميشود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛
شرط پاكی دل؛
به شرط طهارت روح؛
چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفره شما، با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشيند
بر بند تاب، با كودكانتان تاب می خورد، و در دكان شما كفه های ترازويتان را ميزان ميكند