فیلم


یه بازی راه افتاده من قبل از اینکه شروع کنم به تعریف ، سیمینی و سیما رو دعوت می کنم.

این بازی از این قراره که مثکه باید بهترین فیلمایی رو که دیدیم بگیم یا بهترین فیلم دهه یا قرن اخیر .خلاصه راجع به فیلم و این صحبت هاست.اطلاعات بیشترو از اینجا بردارید

من اصولا ً تو انتخاب بهترین همیشه مشکل دارم مثلاً نمی تونم بگم بهترین لباسم کدومه یا بهترین غذایی که خوردم یا بهترین دوست ، معلم ، استاد و ... یه عالمه از هر کدوم از اینا رو دوست دارم و چند تا از هر کدوم تو لیست تاپ تن هستن ؛ فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست. علاوه بر این قصه هایی که گفتم یه مشکل دیگه هم اینه که واقعاً یادم نمیاد یه فیلمی دیده باشم که تحت تأثیر قرار گرفته باشم و الان همه فیلمایی که دیدم تو ذهنم نیست و بعد از دعوت شدن به این بازی به این فکر افتادم که مثل لیستی که از کتابایی که خوندم درست کردم با اسم نویسنده و احیانا ً مترجمش یه وتی هم بهش دادم که مثلا ً اگه یه وقت یکی گفت اینو خوندی حتی اگه داستانشو درست یادم نباشه بگم آره دوسش داشتم یا نه!

حالا به نظرم وکیل مدافع شیطان فیلم تأثیر گذاریه و کنستانتین که الان اصلا ً یادم نیست داستانش چی بود ولی تو همین مایه ها بود.دیگه کارتون wall-e و آلوین رو هم دوست دارم اینام خوب جزو فیلما قرار می گیرند دیگه. سینما پارادایزو رو هم دوست داشتم.شمعی در بادم زمان خودش دوست داشتم و وقتی همه خواب بودند ( با فیلم بهرام بیضای اشتباه نشه ، این یه فیلم بود به سفارش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که مطابق معمول محمدرضا فروتن نقش یه دیوونه رو بازی می کرد ولی یه دنیا مفهوم قشنگ به یه زبون ساده و دوست داشتنی توش گفته بودند.)و گیلانه رو هم دوست دارم.


کار

دیدم همه وبلاگشونو آپ دیت کردن گفتم منم از قافله عقب نمونمو احیانا ً بیام یه خبرایی از خودم منتشر کنم.

الان دقیقا ً مدت 5 روز می باشد که به سر کار می روم(یه روزشم جمعه بوده که نرفتم) و این اولین تجربه کاری من می باشد و  الان مشغول به امر خطیر SE یا همان مهندسی فروش می باشم.( این جمله آخرو همین جوری گفتم دور هم باشیم)البته الان کارورزی می باشد یعنی کار یاد و پول می دهند منتها کمتر از حقوق یک کارمند می باشد.دیگر اینکه فعلا ً خیلی خوشم نمی آید البته می دانم که موقعیت بسیار خوبی است و جناب مدیر داخلی که فهمیده من روی مسئله بازاریابی حساسم برای اینکه به من ثابت کند که کار من با کار یک بازاریاب متفاوت است هر روز کلی متن و روزنامه و سند و مدرک می آورد.(بیچاره)

البته هر روز اوضاع من در آنجا بهتر می شود ولی یک وقت فکر نکنید که خوشم آمده ها ، هر وقت خوشم آمد خودم می آیم می گویم.

همین دیگه.